در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش. .... وبه قول بابک قزاراقزارا اولمک سارالا سارالا یاشاماخ دان یاخچدور
سلام من یالنز (حسین زاده) ((1367/1/25)( اهل مشگین شهرم و این وبلاگو به خاطر مادرم باز کردم تا شاید ... خودم دانشجوی رشته مهندسی منابع طبیعی تو گرگان هستم واین وبلاگو با تمام صداقت به مادرم تقدیم میکنم و به عنوان یه برادر کوچک بهتون میگم قدر مادرتونو بدونید بدون مادر زندگی کردن واقعا سخته و از شما بسیار سپاسگذار م که امدید و گفتنی های منو خوندید اگه شما هم گفتنی داشتید سعی کنید برام بنویسید شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتــــــ * روی مه پیکر او سر ندیدیم وبرفتــــــــــــ *گویی از صحبت ما نیک به تنگــــــ امده بود* بار بست و به گردش نرسیدیم وبرفتــــــــــــ