تبليغاتX

مادر
نازک ارای تن ساق گلی که به جان کشتم به جان دادم اش اب ای دریغا به برم می شکند

باز امشب میان غم های سنگین به یاد توام. امشب مثله هر شب با یاد تو اشک میریزم و با یاد تو بخواب می روم . در خواب با توام و در هنگام صبح گریان که چرا بیدار شدم و دوباره چشمانم به این دنیای سیاه باز شد .خدایا چرا اینقر عذابم می دهی...؟ مرا راحت کن و از این بند زندگی رهایم ده و یا کمکی کن

انا گولی بیر گون سوسم                 سنی هر گون سویرم

+  هشتم مرداد 1385 20:34
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری