تبليغاتX

مادر
نازک ارای تن ساق گلی که به جان کشتم به جان دادم اش اب ای دریغا به برم می شکند
مادرمن

مدت ها بود برای دیدنت به اسمان چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم

تو چون یک ستاره در اسمان دلم می درخشیدی

مدت ها بود برای دیدنت به دریا چشم دو خته بودم  چون می اندیشیدم

تو مانند یک دریا پاک وزلال هستی

اما امروز..... برای دیدنت به اتش خیره شده ام چون میدانم

بعد از رفتنت وجودم را به اتش کشیدی

 باز هم امشب میان غم های سنگینم به یاد توام . امشبم مثل هر شب با یاد تو اشک می ریزم

راستی :

من با یاد تو زنده ام

+  پنجم مرداد 1385 21:6
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری