تبليغاتX

مادر
نازک ارای تن ساق گلی که به جان کشتم به جان دادم اش اب ای دریغا به برم می شکند
ان سوی من بار بر دوش من ازادم زندگی میکند

ونزد او ارزوهایم نوردی دربرزخ است وامیالم

صدای لرزه استخوانم بسیارجوانترو جسورتر ازان است که من ازادم باشم

چگونه من ازادم خواهم شداگرمن های باربردوش را نکشم

ویاادمیان ازادنباشند

دردنیادوچیزصداندارد یکی عیب ثروتمند و دیگری مردن گدا

 

 

 

+  پنجم مرداد 1385 21:1
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری