تبليغاتX

مادر
نازک ارای تن ساق گلی که به جان کشتم به جان دادم اش اب ای دریغا به برم می شکند
 من نشانی از تو ندارم اما نشانیم را برای تو می نویسم :

 در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد

 کوچه پس کوجه های تنهای شو کلبه غریبیم را پیدا کن کنار بید  مجنون خزان زده و کنار

مرداب ارزوهای رنگی ام  در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر

غمش را کنار بزن مرا خواهی دید با بغضی کویری که  غرق عصاره ی انتظار است

                                                   پشت دیوار دردهایم نشسته ام

+  هشتم تیر 1385 20:31
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری