تبليغاتX

مادر
نازک ارای تن ساق گلی که به جان کشتم به جان دادم اش اب ای دریغا به برم می شکند

                           

از نادیا  به خاطر اینکه این عکس زیبارو برام انتخاب کرد ممنونم

 

 

 

 

قبری خالی از بلندای اسمان صدایم میکند و من زمین گیر خواهم شد



از فریادم بی چارگان بی تابی میکنند، خوش بهال روبهان انروز شادی میکند



فریاد من "خواب زندگان خفتگان را اشفته میسازد"



می دانی فریاد و زمین گیر شدن من برای چیست؟



به خاطر لقمه نانی که از دهن کودک فقر افتاد و خانه تاریک سگ ولگردی روشن شد



باز امشب روی قبر مادرم خوابیده ام، روی قبر مادری که من از نژاد اویم .



یا ماه خموش می افتد یا پیرهن مادری اغشته به خون



های و داد و بیداد ها ؛ می سوزم و می سوزم



دود کنده نیست غیرت است می سوزد؛ روح است می نالد



نیست مادر، مادری که درون من شعر می گفت ، فارغ از من و فریاد.



جوانه زد در شکاف سنگی و رویین تن شد.



زندگی جاریست؟ باید رفت به جنگ لحظه های سرد و تاریک مرگ.



دیگر باکی نیست، چهره کودک مادر خندان است، امروز.

 

+  هشتم تیر 1386 22:28
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری