
از نادیا به خاطر اینکه این عکس زیبارو برام انتخاب کرد ممنونم
قبری خالی از بلندای اسمان صدایم میکند و من زمین گیر خواهم شد
از فریادم بی چارگان بی تابی میکنند، خوش بهال روبهان انروز شادی میکند
فریاد من "خواب زندگان خفتگان را اشفته میسازد"
می دانی فریاد و زمین گیر شدن من برای چیست؟
به خاطر لقمه نانی که از دهن کودک فقر افتاد و خانه تاریک سگ ولگردی روشن شد
باز امشب روی قبر مادرم خوابیده ام، روی قبر مادری که من از نژاد اویم .
یا ماه خموش می افتد یا پیرهن مادری اغشته به خون
های و داد و بیداد ها ؛ می سوزم و می سوزم
دود کنده نیست غیرت است می سوزد؛ روح است می نالد
نیست مادر، مادری که درون من شعر می گفت ، فارغ از من و فریاد.
جوانه زد در شکاف سنگی و رویین تن شد.
زندگی جاریست؟ باید رفت به جنگ لحظه های سرد و تاریک مرگ.
دیگر باکی نیست، چهره کودک مادر خندان است، امروز.