تبليغاتX

مادر
نازک ارای تن ساق گلی که به جان کشتم به جان دادم اش اب ای دریغا به برم می شکند

+  نوزدهم شهریور 1385 10:40
  به قلم: یالنز 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش. ....  وبه قول بابک قزاراقزارا اولمک        سارالا سارالا یاشاماخ دان یاخچدور                                                                                                                                       

+  نوزدهم شهریور 1385 10:37
  به قلم: یالنز 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 
به تو می نگرم . تو در خوابی . آرام آرام . تنفست به جاست و دردی نداری . روز خوبی داشته ای و فردایت بهتر است . فردا را نگرانی. من نگاهت می کنم و مواظبت هستم.

به تو  می نگرم . دوستت دارم . هر چند نشانی از علاقه در تو نمیبینم. مرا تنها آن هنگام یاد داری که نیاز ! مرا تنها آن هنگام یاد داری که تنها! آری ... آری ... سالهاست که تو مرا داری و من تو را نه ! سالهاست که در خنده هایت رنگی از من نیست و در گریه هایت تمام من هستم و قصران من. آه ....

به تو می نگرم  . به تو ... تو که مخلوق منی . کاش گاهی به آسمان نگاه کنی ...

+  هفدهم شهریور 1385 19:30
  به قلم: یالنز 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
  

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر


غمگين است؟


چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟


اما افسوس

....
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي


كه از كنارم گذشتي

....
و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟

راستی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+  چهاردهم شهریور 1385 19:48
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+  یازدهم شهریور 1385 19:17
  به قلم: یالنز 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری