تبليغاتX

مادر
نازک ارای تن ساق گلی که به جان کشتم به جان دادم اش اب ای دریغا به برم می شکند
+  بیست و یکم مرداد 1385 20:33
  به قلم: یالنز 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

دردم را به که گویم ؟

 

مرهم زخمم را از که بخواهم؟

 

به کدام آغوش به کدام سایبان پناه برم ؟

 

با کدام دوست از غصه هایم بــــــــگویـــــــم؟

 

به دستم زنجیر به پایم زنجیر، تنها قلبم بی زنجیر!

 

پروردگارا اخر چرا این همه غم، این همه زنجیــــــــر؟

 

+  پانزدهم مرداد 1385 12:13
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

 

 

 

 

 

 

 

 

+  دهم مرداد 1385 19:42
  به قلم: یالنز 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
خدا یا قر با ن وجودت که وجودم ز وجودت به وجود امده است

نازک ارا تن ساق گلی که به جان کشتم و به جانش دادم اب

                       ای دریغا به برم میشکند

                               تقدیم به مادر

+  هشتم مرداد 1385 20:38
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

باز امشب میان غم های سنگین به یاد توام. امشب مثله هر شب با یاد تو اشک میریزم و با یاد تو بخواب می روم . در خواب با توام و در هنگام صبح گریان که چرا بیدار شدم و دوباره چشمانم به این دنیای سیاه باز شد .خدایا چرا اینقر عذابم می دهی...؟ مرا راحت کن و از این بند زندگی رهایم ده و یا کمکی کن

انا گولی بیر گون سوسم                 سنی هر گون سویرم

+  هشتم مرداد 1385 20:34
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
مادرمن

مدت ها بود برای دیدنت به اسمان چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم

تو چون یک ستاره در اسمان دلم می درخشیدی

مدت ها بود برای دیدنت به دریا چشم دو خته بودم  چون می اندیشیدم

تو مانند یک دریا پاک وزلال هستی

اما امروز..... برای دیدنت به اتش خیره شده ام چون میدانم

بعد از رفتنت وجودم را به اتش کشیدی

 باز هم امشب میان غم های سنگینم به یاد توام . امشبم مثل هر شب با یاد تو اشک می ریزم

راستی :

من با یاد تو زنده ام

+  پنجم مرداد 1385 21:6
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
ان سوی من بار بر دوش من ازادم زندگی میکند

ونزد او ارزوهایم نوردی دربرزخ است وامیالم

صدای لرزه استخوانم بسیارجوانترو جسورتر ازان است که من ازادم باشم

چگونه من ازادم خواهم شداگرمن های باربردوش را نکشم

ویاادمیان ازادنباشند

دردنیادوچیزصداندارد یکی عیب ثروتمند و دیگری مردن گدا

 

 

 

+  پنجم مرداد 1385 21:1
  به قلم: یالنز  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری