زندگی زندان قصری است که ما در ان اواره ایم ![]()
خوبی هایش را ندیده اما با بدیها یش ساخته ایم
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد
کوچه پس کوجه های تنهای شو کلبه غریبیم را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار
مرداب ارزوهای رنگی ام در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر
غمش را کنار بزن مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار است
پشت دیوار دردهایم نشسته ام ![]()
لالای زیباست مثا یهاری با درختان عاشق
یار زیباست مثل جنگل سبز با دو عاشق
من دل شکسته عشق نیز از عشق صحبت می کنم
از عشق صورتم را در برابر عشق قرار دادهام
عشق وای بر من وای بر من و عشق روزی با تنه تشنه عشق در رویاهای عشق
یارم رسد یا عطر عشق و با حسرت پاکی عشق

عشق یعنی با جهان بی گانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی اشک و حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن

گر که در خویشتن شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ![]()
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم
