زخمی بر پهلویم است
و
خون میچکد
و
مردم نمک میپاشند.
و
من پیچ و تاب میخورم
و
دیگران گمانشان که میرقصم.
و
این رقص خونین را دوست دارم
و
من این پیچ و تاب را
زیرا
به یادم می اورد که سنگ نیستم،
که
خشت و خاک نیستم
که
انسانم
و
احساس دارم
پس
من هستم...
یک روز روزی از همین روزهاست
با صدای ناقوسی خاموش می شوم
انروزپدربا صبر لجاجت میکند
مادر بوسه بر میچیند از گل اشک
جیغ و داد و بیداد خواهر
حق حق سنگین برادر می شکافت سینه خاک
هی.......
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند.
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد.
در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.
توفان ها
در رقص عظيم تو
به شكوهمندي
ني لبكي مي نوازند،
و ترانه رگ هايت
آفتاب هميشه را طالع مي كند.
بگذار چنان از خواب بر آيم
كه كوچه هاي شهر
حضور مرا دريابند.
دستانت آشتي است
ودوستاني كه ياري مي دهند
تا دشمني
از ياد برده شود
پيشانيت آيينه اي بلند است
تابناك وبلند،
كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند
تا به زيبايي خويش دست يابند.
دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي خوانند.
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟
كنار مشتي خاك
در دور دست خودم، تنها، نشسته ام
نوسان ها خاك شد
و خاك ها از ميان انگشتانم لغزيد و فرو ريخت .
شبيه هيچ شده اي !
چهره ات را به سردي خاك بسپار.
اوج خودم را گم كرده ام .
مي ترسم، از لحظه بعد، و از اين پنجره اي كه به روي احساسم
گشوده شد .
برگي روي فراموشي دستم افتاد : برگ اقاقيا !
بوي ترانه اي گمشده مي دهد،
بوي لالايي كه روي چهره مادرم نوسان ميكند.
از پنجره
غروب را به ديوار كودكي ام تماشا مي كنم .
بيهوده بود، بيهوده بود .
(سهراب سپهری)

از نادیا به خاطر اینکه این عکس زیبارو برام انتخاب کرد ممنونم
قبری خالی از بلندای اسمان صدایم میکند و من زمین گیر خواهم شد
از فریادم بی چارگان بی تابی میکنند، خوش بهال روبهان انروز شادی میکند
فریاد من "خواب زندگان خفتگان را اشفته میسازد"
می دانی فریاد و زمین گیر شدن من برای چیست؟
به خاطر لقمه نانی که از دهن کودک فقر افتاد و خانه تاریک سگ ولگردی روشن شد
باز امشب روی قبر مادرم خوابیده ام، روی قبر مادری که من از نژاد اویم .
یا ماه خموش می افتد یا پیرهن مادری اغشته به خون
های و داد و بیداد ها ؛ می سوزم و می سوزم
دود کنده نیست غیرت است می سوزد؛ روح است می نالد
نیست مادر، مادری که درون من شعر می گفت ، فارغ از من و فریاد.
جوانه زد در شکاف سنگی و رویین تن شد.
زندگی جاریست؟ باید رفت به جنگ لحظه های سرد و تاریک مرگ.
دیگر باکی نیست، چهره کودک مادر خندان است، امروز.
تا فردای کنکور ۸۶
بای![]()
مـــــــــــاآآآآآدر د وستــت داآآآآآآرم
بی نهایتــــــــــــ تـــــــا قیامتـــــــ
به نام مادر
و به نام خدایی که هر موجودی را که می خواهد ،
می افریند و هرموجودی را که می خواهد به پیش خود میبرد.....
مادرمن هم رفته،به دنیای دیگر بار سفر کرده ،
خیلی زود و به قول حافظــ
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتــــــــــــ
روی مه پیکر او سر ندیدیم وبرفتــــــــــــــــ
گویی از صحبت ما نیک به تنگــــــ امده بود
بار بست و به گردش نرسیدیم وبرفتــــــــــــ
بدترین سالها،بدترین ماه ها،بدترین روزها،
بدترین ساعت هاو حتی بدترین دقایق و ثانیه
را در این سه سال و چهار ماه به نظر میرسد پشت سر گذاشتــــــم
بدون مادر زندگی کردن تجربه کردم ،کا ملا سخت است و دشوار
من برای مادرم ناراحت نیستم که از این دنیای نفرت انگیز رفته ،
زیرا مثل یک فرشته رفت و این اصلا اغراق نیست....
برای این ناراحتم که تنها مانده ام و هیچکس نمی تواند
جای خالی مادررا برام پرکنـد ولی بیشتر به این افسوس می خورم
وعذاب میکشم که نتوانستم بهش بگویم دوستش دارم
وامیدوارم مرا به همین خاطر نبخشیده باشد
و الان فریاد میزنم و می گویم
مـــــاآآآآآدر دوستــــــت داآآآآآآرم
بی نهایتـــــــــ تـــــــــا قیامتــــــــ
به تو می نگرم . دوستت دارم . هر چند نشانی از علاقه در تو نمیبینم. مرا تنها آن هنگام یاد داری که نیاز ! مرا تنها آن هنگام یاد داری که تنها! آری ... آری ... سالهاست که تو مرا داری و من تو را نه ! سالهاست که در خنده هایت رنگی از من نیست و در گریه هایت تمام من هستم و قصران من. آه ....
به تو می نگرم . به تو ... تو که مخلوق منی . کاش گاهی به آسمان نگاه کنی ...
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر
....
....
راستی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دردم را به که گویم ؟
مرهم زخمم را از که بخواهم؟
به کدام آغوش به کدام سایبان پناه برم ؟
با کدام دوست از غصه هایم بــــــــگویـــــــم؟
به دستم زنجیر به پایم زنجیر، تنها قلبم بی زنجیر!
پروردگارا اخر چرا این همه غم، این همه زنجیــــــــر؟
نازک ارا تن ساق گلی که به جان کشتم و به جانش دادم اب
ای دریغا به برم میشکند
تقدیم به مادر ![]()
باز امشب میان غم های سنگین به یاد توام. امشب مثله هر شب با یاد تو اشک میریزم و با یاد تو بخواب می روم . در خواب با توام و در هنگام صبح گریان که چرا بیدار شدم و دوباره چشمانم به این دنیای سیاه باز شد .خدایا چرا اینقر عذابم می دهی...؟ مرا راحت کن و از این بند زندگی رهایم ده و یا کمکی کن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انا گولی بیر گون سوسم سنی هر گون سویرم
مدت ها بود برای دیدنت به اسمان چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم
تو چون یک ستاره در اسمان دلم می درخشیدی
مدت ها بود برای دیدنت به دریا چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم
تو مانند یک دریا پاک وزلال هستی
اما امروز..... برای دیدنت به اتش خیره شده ام چون میدانم
بعد از رفتنت وجودم را به اتش کشیدی
باز هم امشب میان غم های سنگینم به یاد توام . امشبم مثل هر شب با یاد تو اشک می ریزم
راستی :
من با یاد تو زنده ام ![]()
ونزد او ارزوهایم نوردی دربرزخ است وامیالم
صدای لرزه استخوانم بسیارجوانترو جسورتر ازان است که من ازادم باشم
چگونه من ازادم خواهم شداگرمن های باربردوش را نکشم
ویاادمیان ازادنباشند![]()
دردنیادوچیزصداندارد یکی عیب ثروتمند و دیگری مردن گدا
زندگی زندان قصری است که ما در ان اواره ایم ![]()
خوبی هایش را ندیده اما با بدیها یش ساخته ایم
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد
کوچه پس کوجه های تنهای شو کلبه غریبیم را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار
مرداب ارزوهای رنگی ام در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر
غمش را کنار بزن مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار است
پشت دیوار دردهایم نشسته ام ![]()
لالای زیباست مثا یهاری با درختان عاشق
یار زیباست مثل جنگل سبز با دو عاشق
من دل شکسته عشق نیز از عشق صحبت می کنم
از عشق صورتم را در برابر عشق قرار دادهام
عشق وای بر من وای بر من و عشق روزی با تنه تشنه عشق در رویاهای عشق
یارم رسد یا عطر عشق و با حسرت پاکی عشق

عشق یعنی با جهان بی گانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی اشک و حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن

گر که در خویشتن شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ![]()
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم
